آرشیو خبرهای سایت پیامک

شش سال قبل در همین روز، هواپیمای مونتاژ آنتونف ۱۴۰ که در قالب یک هواپیمای تولید داخل وارد خط هوایی شده بود، در همان آغاز پرواز به دلیل ازدست‌دادن موتور، سقوط کرد.

به گزارش ایسنا، «شرق» در ادامه نوشت: مرگ ۴۰ نفر از مسافران به سبب انفجار موتور و نه سقوط، رقم خورد و مسافران دیگری که جان به‌در برده بودند، هرگز به زندگی پیشین خود بازنگشتند.

کارشناسان بارها تأکید کرده‌اند که این پروژه مونتاژ که ساخت داخل معرفی شد، آثار ناگواری بر پیکره صنعت هوایی ایران به جای گذاشت. هرچند گفته می‌شد تجربه و تمرین ساخت هواپیما و قطعات آن در داخل، می‌تواند مطلوب ارزیابی شود؛ اگر آزمایش‌های آن در قالب نظامی انجام گیرد و این امتحان با پرواز مسافری، آزموده نشود! اتفاقی که با هواپیمای آنتونف ۱۴۰ رخ داد.

در اینجا روایتی داریم از آرزوی سفیری که برای ایجاد یک خط هوایی، بدون تجربه و مدرک مرتبط، راهی سازمان هواپیمایی شد. حبیب‌الله صادقی، نماینده دادستان تهران در امور جنایی در این پرونده، در بیان جزئیاتی از آنچه رخ داد، در ششمین سالگرد این سانحه از آخرین بررسی‌ها روی این پرونده می‌گوید.

سفیری که رئیس سازمان هواپیمایی کشوری شد

صادقی با اشاره به پیشینه ورود خط هوایی آنتونف ۱۴۰ به ایران می‌گوید: «سفیر وقت ایران در اوکراین با انعقاد قرارداد آنتونف ۱۴۰ در سال ۱۳۷۷ بدون هیچ سابقه‌ای، رئیس سازمان هواپیمایی کشوری شد. سفیر سابق و ریاست وقت سازمان برای جبران کاستی‌ها، گواهینامه‌های مربوطه را صادر می‌کرد و کارشناسان سازمان نماینده در شرکت هسا، هرکدام با ارائه گزارش اشکالات، بلافاصله تعویض می‌شدند. به‌همین‌دلیل هم روی کاغذ ده‌ها فروند این هواپیما فروخته شد. بااین‌حال پس از سوانح سریالی، هیچ کسی زیر بار خرید و حتی بهره‌برداری رایگان این هواپیماهای به‌ظاهر تولید داخل، نمی‌رود. حوادث شاهین‌شهر، اراک، اصفهان، باکو، مینودشت، دزفول و چند سانحه گزارش‌نشده در رشته سوانحی هستند که با تولید این هواپیما در کشور به وقوع پیوستند».

این مقام قضایی با اشاره به گزارش بررسی سانحه، ادامه می‌دهد: «مطابق گزارش، افراد و حتی مجموعه‌های مرتبط و وزارت دفاع، اعلام کرده‌اند که قابلیت اطمینان هواپیما به‌شدت پایین است! اما متولی برای توجیه مخارج چند صد میلیون‌دلاری آن، اقدام به تأسیس خط هوایی می‌کند (هسا ایرلاین). مطابق اسناد موجود، متولیان امر در سازمان با گرفتن چندین امتیاز مجوزها را بی‌درنگ صادر می‌کنند».

بنا به اطلاعاتی که به ‌دست ما رسیده، در همان زمان، دو مسئول ارشد سازمان به‌عنوان اصلی‌ترین ارکان‌ صادرکننده مجوزها در آبان ۱۳۹۱ دستگیر می‌شوند.

تأکید مکرر بر وجود اشکالات جدی در موتور آنتونف

به گفته صادقی «تک‌نویسی‌های افراد دستگیرشده و اعترافات آنها به خط خودشان، مؤید امتیازات دریافتی بوده است. تیم جدید در سال ۱۳۹۱ به‌ دنبال ارتقای سطح ایمنی روی مورد خطرآفرین تمرکز می‌کند. عیوب و کاستی‌های پرونده آنتونف پس از چندین‌ بار حضور و مکاتبه و جلسات به اطلاع هسا و سپاهان رسانیده می‌شود. مکاتبات و صورت‌جلسات به اطلاع وزرای وقت راه و شهرسازی و دفاع و حتی مقامات ارشد امنیتی رسیده و موارد مکتوب و مستند به شرکت سپاهان و هسا منعکس می‌شود. برخی افراد حتی در وزارت دفاع و شرکت سمت (موتورهای توربین وزارت دفاع) اشکالات موجود را تأیید می‌کنند. همین امر سبب می‌شود تا مجوز بهره‌برداری شرکت سپاهان که معمولا یک‌ساله تمدید می‌شده، با بازه زمانی سه‌ماهه به شکل محدود تمدید شود. همین‌طور محدودیت دمایی برای پرواز (حداکثر ۳۵ درجه) اعمال می‌شود».

لابی برای تأیید

نماینده دادستان تهران در امور جنایی در این پرونده با بیان اینکه مقرر می‌شود عیوب قبل از اتمام زمان مجوز یعنی تیر ۱۳۹۳ برطرف شود، می‌افزاید: «برخی مسئولان در سپاهان و هسا مطمئن هستند تیم موجود، تعویض و حتی در آخرین جلسه حضوری، جلسه را ترک و از امضای صورت‌جلسه خودداری می‌کنند. موضوع به اطلاع حراست رسیده و نماینده بخش امنیتی که یکی از حضار جلسه بوده، موارد را مکتوب به استحضار رؤسای خود می‌رساند. تیم موجود قبل از اتمام فرجه زمانی و ضرب‌الاجل، تعویض می‌شود. مطابق اسناد موجود، اولین جلسه با حضور کارشناسان جدیدالانتصاب در دفتر صنایع هوایی برگزار و افراد قول مساعد می‌دهند که همکاری کنند. به دستور مسئولان جدید با وجود تهیه بلیت و رزرو هتل از حضور فرد پیگیر در آخرین تمدید مجوز بهره‌برداری شرکت، ممانعت به‌ عمل می‌آید. در همین زمان، مجوز بهره‌برداری یک‌ ماه قبل از سانحه بدون کوچک‌ترین محدودیتی صادر می‌شود».

این مقام قضایی با اشاره به جزئیات دقیق‌تری در این‌ رابطه می‌گوید: «حتی برای هواپیمای سانحه‌دیده که در مدارک امحا شده Air Traffic Watching Log، پنج اشکال در موتور و استنکاف از پرواز گزارش شده است، بااین‌حال از سوی یکی از متهمان این پرونده، مجوز صلاحیت پرواز صادر می‌شود. در این زمان، تیم پیگیر از مدیرکل‌ها تا معاون مدیرکل و کارشناس مسئول، خلع ید و برخی بازنشسته و برخی اجبارا به بخش‌های دیگر منتقل می‌شوند. متأسفانه در روز واقعه یعنی صبح ۱۹/ ۵/ ۱۳۹۳، با وجود محدودیت دمای در نظر گرفته‌شده، این هواپیما در دمای ۳۸ درجه (با استعلام از هواشناسی) به پرواز درآمده و ۴۰ مسافر آن، جان خود را به دلیل این بی‌انضباطی‌ها از دست می‌دهند».

بررسی‌ها در این زمینه از دیگر کارشناسان که نخواستند نامشان فاش شود، صورت می‌گیرد. چند نکته بسیار جدی در این بین مطرح می‌شود؛ بر اساس اسناد موجود، در AOC یا مجوز بهره‌برداری شرکت، روند امضای کارشناسان پنج دفتر حذف شده است؛ یعنی فقط مدیرکل وقت دفتر عملیات رأسا و برخلاف تأکید انکس ۶ و ۸، به تنهایی اقدام به تمدید مجوز کرده است. چرا این اقدام انجام شده است؟ همچنین آنها می‌پرسند چرا به مفاد صورت‌جلسات، مکاتبات و محدودیت‌های اعمال‌شده از سال ۱۳۹۱ تا خرداد ۱۳۹۳ توجه نشده است و چرا C of A یا مجوز صلاحیت پرواز از هواپیمای سانحه‌دیده، فاقد پاراف کارشناس (کارشناس مسئول) معاون مدیرکل و مدیرکل وقت دفتر صلاحیت پرواز است؟‌ آیا همه افراد هم‌زمان در آن روز حضور نداشته‌اند؟ چرا صبر نکردند تا با حضور آنها، این مجوز با امضای آنها صادر شود؟ بااین‌حال، مهم‌ترین پرسشی که مطرح می‌شود، آن است که «آیا تداوم صلاحیت پرواز با پنج عیب در موتور در کمتر از ۷۰ روز منتهی به سانحه، معنا دارد یا خیر؟»

در این زمینه نماینده دادستان تهران در امور جنایی در این پرونده چند سؤال مهم را طرح می‌کند: «چرا اسناد Air Traffic Watching Log سال‌ها مخفی بوده و حتی افراد در روند طولانی بازپرسی به تکرار از وجود آن اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند؟ اگر بود، چرا بی‌اطلاعی و اگر نبود، کجا بود و چگونه پس از مکاتبه با اداره مراقبت پرواز به دادرسی واصل شد؟».

عجیب آنکه به گفته صادقی «کارشناس مربوطه در اصفهان به مدیرکل خود اعلام می‌کند تمدید ۴۵ ‌روزه یا حداکثر سه‌ماهه باید انجام گیرد. مدیرکل مربوطه در جلسه اول اظهار می‌کند نه چنین نبوده و کارشناس چنین نظری نداده است، اما بعد که در سیستم اتوماسیون پرینت اظهارنظر او را می‌بیند، اعتراف می‌کند تصمیم من یک‌ساله بوده و اسناد موجود در پرونده نیز مؤید تمدید مجوزهای هواپیما و شرکت بدون اعمال کمترین محدودیت بوده است».

آزمودن هواپیما با جان مردم

نکته دردناک ماجرا آنجاست که وقتی صلاحیت این هواپیما بارها زیر سؤال رفته، باز هم اصرار بر آزمودن آن با انسان می‌کنند. نماینده دادستان تهران در امور جنایی در این پرونده می‌گوید: «آیا پس از عدم اقبال ناشی از سوانح هوایی و عدم پذیرش هواپیما، بهتر نبود پروژه به شکل نظامی و بدون مسافر و با وجود توزین غیرانسانی تست شود؟».

صادقی می‌پرسد: «آیا هنگام سانحه هواپیمای طبس نوع پمپ سوخت موتورها که همواره یکی از اشکالات بوده، یکسان بوده؟ در کجای دنیا و روی کدام هواپیمای غیرنظامی با وجود مسافر و بدون اعمال کمترین محدودیت، نوع پمپ سوخت دو موتور چپ و راست با یک نام و یک Port Number می‌تواند متفاوت باشد؟».

درحالی‌که این هواپیما قبل از سانحه سال ۱۳۹۳، در سانحه‌ای دیگر، منجر به فوت خلبان شده بود، این سؤال مطرح است که آیا پس از سانحه اصفهان و مرگ مرحوم خلبان باقر کردان و بقیه خلبانان، ابلاغیه و امریه بخش ایمنی ستاد کل نیروهای مسلح از سوی متولیان اجرا شده بود؟

خلبان فرصت اشتباه داشت؟

سؤال این است که اگر امریه‌ها انجام گرفته، پس چرا سیستم RED-۲۰۰۰ (سامانه کامپیوتری پردازش پارامترهای موتور) باز هم درست عمل نکرده است؟ نماینده دادستان تهران در امور جنایی در این پرونده درباره عمل‌نکردن این سیستم می‌گوید: «مطابق ضبط FDR، پارامترهای مربوط به خرابی موتور با تأخیر ۱۹‌ثانیه‌ای به خلبان رسیده؛ درحالی‌که کل زمان طلایی برای عملکرد خلبان متوفی، ۲۶ ثانیه بوده است».

او به مدیرکل دفتر بررسی سوانح هوایی سازمان هواپیمایی کشوری که در مصاحبه پیشین خبر داده بود حکم جلب به دادرسی برای او صادر شده است، می‌تازد و می‌گوید: «کل زمان طلایی برای عملکرد مرحوم خلبان ایزدپناهی چقدر بوده که مدیرکل بررسی سوانح هوایی سازمان هواپیمایی کشوری، پس از استعلام، ادعا می‌کند خلبان مقصر بوده است؟».

صادقی با اشاره به چند ایراد موتور می‌پرسد: «چرا موتور شماره یک در شرایط اضطراری قدرت کافی برای خروج هواپیما را نداشته و چرا ملخ موتور ازدست‌رفته به حالت خنثی نرفته بود و بیش از نصف قدرت موتور سالم را ضایع کرده بود؟ آیا خوردگی در قسمت‌های داغ موتور که یکی از موارد موردبحث در جلسات طولانی فیمابین هسا، سپاهان، سمت و کارشناسان معزول‌شده بوده، قابل چشم‌پوشی است؟».

انفجار و نه سقوط، عامل مرگ ۴۰ مسافر بود

او علت مرگ ۴۰ مسافر را این‌گونه اعلام می‌کند: «علت مرگ مسافرین هواپیما، انفجار بود و نه سقوط؛ چراکه برخی توانسته‌اند بیرون بیایند و سالم مانده‌اند. سؤال این است که آیا دستورالعمل ایمن‌سازی مخازن سوخت روی هواپیمای سانحه‌دیده اجرا شده بود؟».

ابهاماتی که در مورد این پرونده وجود دارد، کم نیست. یکی از مهم‌ترین ابهامات درباره شیوه رسیدگی به این پرونده است که سؤالاتی را به ذهن متبادر می‌کند. سؤالی که از زبان صادقی این‌گونه بیان می‌شود: «چرا روند رسیدگی پس از دو سال با برگزاری دو جلسه تا این اندازه عجیب برگزار می‌شود. در جلسه اول در سال ۱۳۹۸، قاضی دادگاه به کارشناس پرونده اجازه حضور در دادگاه به‌ همراه نماینده دادستان را نمی‌دهد و دادسرا به‌جای متهمین محاکمه می‌شود! چرا در جلسه دوم در سال ۱۳۹۹ جلسه دادگاه مبهم و بی‌نتیجه و فقط مناقشه قاضی دادگاه با نمایندگان دادستان و ترک جلسه توسط قاضی و حتی سناریوی نانوشته عدم حضور خبرنگاران در یک جلسه علنی بوده است؟».

سؤال‌های پرشماری در این پرونده وجود دارد. اینکه آیا مقصر اصلی این اتفاق، سفیری نیست که بدون مدرکی مرتبط (مهندسی ساختمان) بر کرسی ریاست سازمان هواپیمایی کشوری نشست و با کمترین اطلاع از صنعت هواپیمایی فقط به‌دنبال راه‌اندازی خط مونتاژ بود و توانست در سال ۱۳۷۷، این برنامه خود را اجرائی کند؟ در آن زمان، سفیر وقت ایران در روسیه، گزارش اشکالات موتور TV۳ این موتور تبدیلی (موتور هلی‌کوپتری را تبدیل به موتور هواپیما کردند) را تأیید کرد اما کسی به سخن او وقعی ننهاد. به همین دلیل هم به گفته کارشناسان، ازدیاد وزن نامتعارف ناشی از تبدیل و کاهش محسوس قدرت موتور بر اثر این تبدیل صورت گرفت.

یک منبع آگاه می‌پرسد: «راستی چرا آقایانی که چندین ماه موتور را بررسی و تحلیل کرده‌ بودند، از تأیید موتور استنکاف کردند و یک کارشناس رده سه در حد بایگان با مدارک تحصیلی غیرمرتبط، موتور را تأیید کرد؟».

او می‌گوید: «آیا گزارش‌های احمد خرم، وزیر راه دولت هشتم درخصوص مشکلات موتور و دستورات وی اجرا شده یا با تعویض وی به فراموشی سپرده شد؟ آیا می‌توان در سوانح سریالی پروژه آنتونف از ردپای موتور علی‌الخصوص سامانه RED-۲۰۰۰ صرف‌نظر کرد؟».

یکی از مهم‌ترین سؤالاتی که وجود دارد، مربوط به چرایی اشتغال به کار متهمان در سازمان هواپیمایی کشوری است. پس از این سانحه، شاهد سوانح کوچک و بزرگ دیگری بودیم. آیا وجود افرادی که دقت کافی به خرج نداده‌اند، خود بستر را برای سوانحی دیگر، فراهم نمی‌کند؟

جایگاه ناچیز تخصص در سازمان هواپیمایی کشوری

جالب آنکه اگر به مدرک تحصیلی مدیران کل وقت عملیات و صلاحیت پرواز نگاهی کنیم، به مسائل عجیبی خواهیم رسید. اکتشاف و معدن و برق فشار قوی دو رشته‌ای است که بی‌مرتبط به فعالیت تخصصی این افراد بود و دقیقا همین افراد صدور مجوزها و تأیید صلاحیت پرواز، را برعهده داشتند. (بخوانید دارند) پافشاری در انکار عیوب و توسل به سناریوهای مختلف از جمله اشتباه خلبان، از جمله اقداماتی بوده که توسط افراد ذی‌نفوذ در خلال هفت سال از وقوع سانحه با آن روبه‌رو بوده‌ایم.

اینجاست که باید نگاهی به تذکر کمیسیون اصل ۹۰ مجلس دهم در گزارش مربوط به سانحه یاسوج داشته باشیم: «از ریاست قوه قضائیه درخواست می‌شود تمامی پرونده‌های مرتبط با سوانح هوایی که در دستگاه قضائی مشمول مرور زمان یا اطاله دادرسی شده است، به‌سرعت فعال و خارج از نوبت رسیدگی و با افرادی که باعث خروج این پرونده‌ها از روند بررسی شده‌اند، برخورد شود. همچنین پرونده‌های مرتبط با هواپیماهای وارسی پرواز و پرونده‌های مشابه که دچار اطاله دادرسی شده‌اند، با قید فوریت مورد رسیدگی قرار گیرد».

تا باشد دیگر شخصی در مقام معاون ‌وزیر با کمال خونسردی نسبت به ایراد جملاتی کذب و با ژستی کاملا علمی (اشاره به رد برخورد موشک به هواپیمای اوکراینی)، اذهان عمومی را به تمسخر نگیرد.

انتهای پیام

منبع: ایسنا

صمد طاهری می‌گوید: این‌که یک‌جا بر  رمان عامه‌پسند خط بکشیم، کار غلطی است. حتی همان کارهایی که نامش را بازاری می‌گذاریم، خوانندگان خاص خود را دارد.

این داستان‌نویس در گفت‌وگو با ایسنا، درباره ویژگی‌های رمان‌های عامه‌پسند و پرفروش و این‌که آیا لزوما یکی هستند و یا گاهی با هم اشتباه گرفته می‌شوند، اظهار کرد: رمان یک داستان است و  داستان هرچقدر جذابیت و کشش بیشتری داشته باشد، طبعا پرمخاطب‌تر خواهد بود و خواننده بیشتری خواهد داشت. به نظرم بخش زیادی از این ماجرا به مهارت نویسنده بازمی‌گردد؛ زمانی نویسنده در هنرش به اوج رسیده و ممکن است اشکال ساده و راحت دیگر اقناعش نکند و به سمت اشکال پیچیده‌تر برود. اما ممکن است نویسنده مهارت و تسلط چندانی نداشته باشد و نتواند در داستان جذابیتی ایجاد کند، پس خود را به آن راه می‌زند و می‌گوید دوره کارهای ساده گذشته و باید پیچیده نوشت، من خودم را در حد خواننده عادی پایین نمی‌آورم و خواننده باید خود را بالا بکشد، در واقع خود را پشت نقاب روشنفکرانه و  نخبه‌گرا پنهان می‌کند.

او افزود: زمانی هم هست که چیزی به مد تبدیل می‌شود؛ مثلا دوره‌ای کارهای مارکز در دنیا سر و صدا کرده بود و در کشور ما هم خیلی گل کرده و رونق گرفته بود. به همین دلیل خیلی‌ها به فکر افتادند که کارهای رئالیسم جادویی بنویسند؛ در حالی که همه این‌ها مد شده بود. اگر کسی که این‌کاره نیست بخواهد رئالیسم جادویی بنویسید باید حداقل زمینه آن را داشته باشد که بتواند اثری خلق کند، اما پیروی کردن از مد بخشی از ماجرا است. این دو شکل آخر یعنی پیروی از مد و پنهان کردن ناتوانی پشت نقاب «من نمی‌خواهم عامه‌پسند بنویسم» نمی‌تواند ماندگار باشد، زیرا اصیل نیست، ولی شکل اول اصیل است و ماندگار خواهد شد.

طاهری خاطرنشان کرد: اگر نویسنده بتواند اثری پدید بیاورد که نازل نباشد و در عین حال پرکشش و جذاب باشد اوج کار است. کار عامه‌پسند را باید به دو بخش تقسیم کرد؛ بخشی از داستان عامه‌پسند  به دلیل جذابیت زیاد مخاطب زیادی پیدا می‌کند و بخشی هم کار نازل و بازاری و به اصطلاح آب‌دوغ خیاری است مانند فیلم‌فارسی که موضوع کلیشه‌ای داشت؛ مردی عاشق زنی می‌شد و به هم نمی‌رسیدند و درگیری پیش می‌آمد. ایده‌آل زمانی است که نویسنده هم نخبه‌گرا باشد و کارهای ساده اقناعش نکند و هم توانایی ایجاد جذابیت در داستان را داشته باشد، یعنی علاوه بر خواننده نخبه، خواننده معمولی را هم جذب کند؛ «جنگ و صلح» تولستوی و «صد سال تنهایی» مارکز نمونه‌های این شکل هستند.

او همچنین تاکید کرد: این‌که یک‌جا بر  رمان عامه‌پسند خط بکشیم، کار غلطی است. حتی همان کارهایی که نامش را نازل،  زرد و یا بازاری می‌گذاریم خوانندگان خاص خود را دارد و در همه جای دنیا کسانی این‌ها را می‌نویسند و منتشر می‌کنند و هیچ اشکالی هم ندارد.

نویسنده «شکار شبانه»، «برگ هیچ درختی» و «سنگ و سپر» سپس درباره این‌که گفته می‌شود «ادبیات عامه‌پسند پلی به سمت ادبیات جدی است»، بیان کرد: طبعا این‌طور است؛ گمان نمی‌کنم کسی یک‌مرتبه بیاید کارهای فاکنر و جویس را بخواند. خود من و هم‌نسلانم از کارهای امیر عشیری،  محمد حجازی، ر. اعتمادی و رسول پرویزی شروع کردیم و بعد به رده‌های بالاتر مثل امین فقیری و علی‌اشرف درویشیان رسیدیم  و کم‌کم کارهای پیچیده‌تر  و سخت‌خوان را خواندیم. ممکن است درصدی از خوانندگان تا آخر عمر همان کارهای عامه‌پسند و معمولی را بخوانند، اما بخش زیادی از خوانندگان کارهای معمولی به سمت ادبیات جدی‌تر کشیده می‌شوند.

 او سپس درباره درباره نگاه تجارت‌گونه برخی ناشران نسبت به کتاب‌ها که منجر به گسترش تولید کتاب‌های عامه‌پسند می‌شود و  این‌که آیا ممکن است نویسنده‌ای برای تأمین معاش به این سمت برود،  گفت: بله ممکن است. صنعت چیزی را تولید می‌کند، عده‌ای را به اشتغال وامی‌دارد و  سودآور است؛ این‌ها مشخصه صنعت است. صنعت نشر هم از این قاعده مستثنی نیست. ناشر می‌خواهد کتابی را چاپ کند که پرفروش باشد و به چاپ‌های متعدد برسد. ناشری داریم که همه هم و غمش را روی کارهای پرفروش و بازاری می‌گذارد اما برخی ناشران در کنار ادبیات جدی و روشنفکری، کارهای عامه‌پسند و ساده‌تر هم منتشر می‌کنند که صنعت‌شان بگردد و بخشی از سرمایه‌شان برگردد تا به کار ادامه بدهند. اگر قرار باشد کتاب‌هایی چاپ کنند که یک چاپ بیشتر نمی‌خورد آن‌هم ۵۰۰ نسخه، نشر ورشکست و تعطیل می‌شود. باید این کار را بکنند و این به نوعی لازم است.

او افزود: درباره نویسندگان هم باید بگوییم برخی‌ها خودشان ذاتا آموخته‌ و در طول زمان به نویسنده عامه‌پسند تبدیل شده‌اند. اما بعید می‌دانم نویسنده‌ای که کار جدی می‌نویسد بتواند این کار را انجام دهد، زیرا کار سختی است. یادم می‌آید چند سال پیش کسی به من پیشنهاد داد و من به این فکر افتادم که با این‌ که ده‌ها نمونه از این کارها را خوانده بودم و ۵۰ صفحه هم نوشتم، ولی نهایتا نتوانستم و دیدم کار من نیست. نویسندگانی که به نوشتن کار جدی عادت کرده‌اند، نمی‌توانند از عهده‌اش برآیند. همه ما فرض می‌کنیم نوشتن کارهایی مثل آثار ذبیح‌الله منصوری که هر کسی دست بگیرد نمی‌تواند زمین بگذارد، کار راحتی است، در حالی که کار ساده‌ای نیست و هرکسی نمی‌تواند آن را انجام بدهد. نوشتن این‌ رمان‌ها متخصص خود را می‌خواهد تا  از پس کار بیاید.

انتهای پیام

منبع: ایسنا

آزمون گردشگری با وجود نگرانی شرکت‌کنندگان در شرایط حساس کرونا، طبق اعلام مدیرکل آموزش و مطالعات گردشگری در موعد مقرر برگزار می‌شود. این آزمون قرار است جمعه این هفته، ۲۴ مردادماه با حضور بیش از ۶ هزار داوطلب برگزار شود.

به گزارش ایسنا، آزمون جامعِ هماهنگ (سراسری) دوره کوتاه مدت گردشگری قرار بود ۱۶ اسفندماه سال گذشته برگزار شود که با شیوع ویروس کرونا، زمان آن به تعویق افتاد. مدیرکل آموزش و مطالعات گردشگری وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در اواسط تیرماه خبر داد که این آزمون ۲۴ مردادماه در ۳۰ استان کشور و منطقه آزاد کشور برگزار می‌شود. این آزمون در هفت دوره «مدیریت فنی دفاتر خدمات مسافرتی»، «راهنمایان ایرانگردی جهانگردی»، «راهنمایان طبیعت‌گردی»، «راهنمایان زمین‌گردشگری» و نیز سه دوره جدید «مدیریت عمومی تأسیسات گردشگری»، «کارشناس ارزیاب طرح تطبیق» و «مدیر فنی طرح تطبیق» برگزار خواهد شد.

تعداد داوطلبان در آزمون گردشگری ۶۴۱۱ نفر اعلام شده است که اتفاقا بیشترین شرکت‌کنندگان از استان‌هایی هستند که اکنون در وضعیت قرمز کرونا قرار دارند؛ استان تهران با بیشترین متقاضی به تعداد ۱۵۶۱ نفر، خراسان رضوی ۵۶۱ نفر، فارس ۴۴۵ نفر و اصفهان ۴۱۷ نفر، در صدر جدول آمار شرکت‌گنندکان قرار گرفته‌اند.

اینک با نزدیک شدن زمان برگزاری آزمون، نگرانی برخی شرکت‌کنندگان تشدید شده است. در تماس‌های به ایسنا اطلاع داده شد که شرکت‌کنندگان در برخی استان‌ها نامه‌هایی را به اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مربوطه فرستاده و درخواست لغو یا تعلیق آزمون را داشته‌اند که پیگیری مطالبه آن‌ها به اداره کل آموزش و مطالعات گردشگری در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در تهران ارجاع داده شده است. یکی از داوطلبان این آزمون از استان اصفهان در تماس با ایسنا گفت که شماره این اداره، گویا بوده و تا کنون موفق نشده‌اند اعتراض‌شان را به گوش مسؤولی برسانند و در استان هم به آن‌ها گفته شد اگر نمی‌خواهید شرکت کنید، انصراف دهید، نه پولی برگردانده می‌شود و نه سهمیه‌تان محفوظ می‌ماند.

طبق ضوابط موجود هر داوطلب سه بار حق شرکت در آزمون جامع گردشگری را دارد. بیشتر شرکت‌کنندگان نگران هستند در صورت انصراف، یک سهمیه را از دست بدهند. برخی دیگر از داوطلبان که در استان‌های قرمز قرار دارند از بابت نحوه رعایت پروتکل های بهداشتی در آزمون، نگرانی‌هایی را مطرح کردند. یکی از داوطلبان به ایسنا می‌گوید: در شرایطی که وضعیت گردشگری مشخص نیست و بیشتر از شش ماه است که گردشگری تعطیل شده است، برگزاری آزمون گردشگری آن هم با ۶۴۰۰ نفر داوطلب چه منطق و ضرورتی دارد. این همه شاغل گردشگری بیکار شده‌اند چرا باید یک گروه بزرگ دیگر را به جمع بیکاران اضافه کرد. آیا در وضع موجود استراتژی برای این آزمون تعریف شده است؟

زاهد شفیعی ـ مدیرکل آموزش و مطالعات گردشگری وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ـ در پاسخ به این نگرانی‌ها به ایسنا گفت:  آزمون جامع هماهنگ دوره کوتاه مدت گردشگری، با رعایت پروتکل بهداشتی و با توجه به مصوبه ستاد ملی کرونا برگزار خواهد شد.

او درباره نگرانی‌های برخی داوطلبان نسبت به برگزاری این آزمون در ادامه شیوع ویروس کرونا و افزاش تعداد استان‌های قرمز، اظهار کرد: متقاضیان برای انصراف از شرکت در این آزمون، مشکلی ندارند و می‌توانند در آزمون بعدی شرکت کنند.

مدیرکل آموزش و مطالعات گردشگری در پاسخ به این پرسش که با توجه سه سهمیه محدود برای داوطلبان این آزمون، آیا در صورت انصراف، سهمیه شرکت در آزمون بعدی از بین خواهد رفت، گفت: با توجه به شرایط کرونا، امتحان فعلی جز محدودیت سه بار سهمیه هر داوطلب، محسوب نمی‌شود و متقاضیان در صورت انصراف می‌توانند در نوبت بعدی ثبت نام و در آزمون شرکت کنند.

شفیعی در پاسخ به این پرسش که آیا هزینه انصرافی‌ها برگردانده می‌شود؟ اظهار کرد: باید ببینیم چقدر شرکت نکردند و دلیل شرکت نکردن چه بوده است. هر تصمیمی گرفته شود قطعا منافع مخاطبان درنظر گرفته خواهد شد.

انتهای پیام

منبع: ایسنا

یافته‌های یک مطالعه مروری نشان داد استفاده طولانی مدت از تلفن همراه، موجب عارضه سر به جلو، شانه گرد و همچنین دردهای مزمن در گردن، شانه‌ها، دست‌ها و انگشتان می‌شود.

به گزارش ایسنا، امروزه کاربردهای متنوع تلفن همراه، باعث شده که این دستگاه در هر لحظه از زندگی افراد حضور داشته باشد. برای استفاده از تلفن همراه، بدن از وضعیت طبیعی خود خارج می‌شود و این تغییر وضعیت، خطر بروز ناهنجاری‌های اسکلتی و عضلانی را به همراه دارد. 

یکی از اختلالاتی که به دنبال خم کردن گردن برای استفاده از تلفن همراه ایجاد می‌شود؛ «سندرم گردن پیامکی» است. با خم شدن سر به سمت جلو، وزن آن بر روی گردن افزایش می‌یابد.

پژوهشگران دانشگاه بوعلی‌سینای همدان در یک مطالعه مروری به بررسی سیستماتیک اختلالات مرتبط با سندرم گردن پیامکی پرداختند. حسین احمدی، علی یلفانی و بهنام غلامی بروجنی؛پژوهشگران گروه آسیب‌شناسی ورزشی و حرکات اصلاحی، محققانی بودند که در انجام مطالعه همکاری داشتند. 

این مطالعه مروری با جستجوی جامع مقالات منتشر شده در بانک‌های اطلاعاتی PubMed، Science Direct و Google Scholar طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹ انجام شد و در نهایت ۱۰ مقاله مورد بررسی قرار گرفت. 

از میان مقاله‌های بررسی‌شده، پنج مقاله به صورت پرسش‌نامه‌ای و مقطعی، سه مقاله مروری و دو مقاله نیمه تجربی بودند.

مطالعات بررسی‌شده تایید کرد که مدت زمان استفاده از تلفن همراه، وب‌گردی و تعداد پیامک دادن با آن در طول روز می‌تواند عاملی برای اختلالات اسکلتی-عضلانی باشد. همچنین استفاده مداوم از این دستگاه می‌تواند موجب وضعیت سر به جلو، شانه گرد و همچنین دردهای مزمن در گردن، شانه‌ها، دست‌ها و انگشتان شود. 

در این مقالات برای درمان سندرم گردن پیامکی، تکنیک‌های کاربردی و ساده‌ای ذکر شده است: 

–    بعد از هر ۳۰-۴۰ دقیقه استفاده از تلفن همراه، عضلات گردن خود را با برخی از تمرینات کوتاه گرم کنید و حداقل ۱۰ بار این کار را تکرار کنید. ( چرخش سر، تغییر جهت یا وضعیت)

–    کشش عضلات گردن، مانند: بالابرنده کتف و عضلات قسمت قدانی گردن (۱۰ تا ۳۰ ثانیه)

–    انجام چین‌تاک (نوعی تمرین گردن) و نزدیک کردن کتف‌ها (۲۰ -۳۰ ثانیه نگه‌داشتن)، به تقویت و ثبات عضلات گردن کمک می‌کند.

–    کمتر پیام دهید و بیشتر صحبت کنید. 

با توجه به گسترش استفاده از تلفن همراه، پژوهشگران این مطالعه پیشنهاد می‌کنند: «متخصصان بهداشت حرفه‌ای، فیزیوتراپی، کاردرمانی، ارگونومی و علوم ورزشی با توصیه به مراجعه کنندگان خود و همچنین رسانه‌های جمعی با آموزش اصول صحیح و پاسخ مناسب در هنگام استفاده از تلفن همراه، آگاهی عموم افراد جامعه را بیشتر کنند».

نتایج این مطالعه، تابستان سال جاری (۱۳۹۹) به صورت مقاله علمی پژوهشی در دوماهنامه فیض وابسته به دانشگاه علوم پزشکی کاشان منتشر شده است. 

انتهای پیام

منبع: ایسنا

آلمانی ها بیشتر از هر کشور دیگری در جهان خودرو صادر کرده اند.

به گزارش ایسنا به نقل از سایت ورلد اکسپورتس، در سال ۲۰۱۹ در مجموع ۷۵۸.۴ میلیارد دلار خودرو در جهان صادر شده است و بدین ترتیب، خودرو دومین محصول با ارزش صادراتی در جهان بوده است. این رقم اگرجه در مقایسه با سال ۲۰۱۵ به میزان ۱۱.۸ درصد افزایش یافته اما در مقایسه با سال قبل آن ۲.۴ درصد کاهش داشته است. انتظار می رود در نتیجه شیوع کرونا و کاهش تقاضا و تولید جهانی، این روند نزولی در سال جاری نیز ادامه داشته باشد. 

کشورهای اروپایی با سهم ۵۴.۶ درصدی ( معادل ۴۱۴.۴ میلیارد دلار) بیشترین سهم را از صادرات خودرو در جهان تا پایان سال ۲۰۱۹ داشته اند. آسیا با ۲۴ درصد و آمریکای شمالی با ۱۹.۳ درصد در رده های بعدی قرار دارند. از سوی دیگر اما سهم کشورهای آفریقایی از صادرات خودرو تنها ۱.۳ درصد و آمریکای لاتین تنها ۰.۷ درصد بوده است. 
در ادامه با بزرگ ترین کشورهای صادرکننده خودرو در جهان آشنا می شوید. لازم به ذکر است این فهرست تنها شامل خودروهای صادراتی است و شامل خودروهای مونتاژی یا تولید مشترک با دیگر برندها نمی شود. 

۱- آلمان

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۱۴۲.۳ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۱۸.۸ درصد

۲- ژاپن

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۱۴۲.۳ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۹۸ درصد

۳- آمریکا

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۵۶.۲ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۷.۴ درصد

۴- مکزیک

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۴۹.۷ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۶.۶ درصد

۵- کره جنوبی

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۴۰.۵ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۵.۳ درصد

۶- بلژیک

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۳۸.۶ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۵.۱ درصد

۷- انگلیس

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۳۸.۶ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۵.۱ درصد

۸- اسپانیا

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۳۵ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۴.۶ درصد

۹- اسلواکی

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۲۳.۹ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۳.۲ درصد

۱۰- فرانسه

مجموع صادرات خودرو تا پایان سال ۲۰۱۹: ۲۳.۶ میلیارد دلار

سهم کشور از مجموع صادرات خودرویی جهان: ۳.۱ درصد

انتهای پیام

منبع: ایسنا

روسیه ماه میلادی گذشته ۱.۰۷۸ میلیون تن نفت کوره به آمریکا صادر کرد که معادل بیش از هفت میلیون بشکه بود.

به گزارش ایسنا، آمار واردات ژوییه ۱۶ درصد بالاتر از ژوئن بود زیرا پالایشگاههای آمریکایی ناچار بودند جایگزینی برای نفت ونزوئلا پیدا کنند که هدف تحریمهای واشنگتن قرار گرفته است. بسیاری از پالایشگاهها به دلیل تحریمها مجبور شده اند به استفاده از نفت کوره روی بیاورند زیرا نفت کوره می توانند در پالایشگاههایی که نمی توانند بدون نفت سنگین فعالیت کنند، به عنوان خوراک مورد استفاده قرار گیرد.

در حقیقت تحریمهای ونزوئلا به همراه کاهش تولید اوپک پلاس کمبود جدی نفت سنگین را در بازار به وجود آمده و به بالا رفتن قیمتها و در برخی از موارد تعطیلی برخی از پالایشگاهها منجر شده است.

آمریکا سال گذشته با هدف سرنگونی دولت سوسیالیست نیکلاس مادورو، رییس جمهور ونزوئلا صادرات نفت این کشور را هدف گرفت و صادرات ونزوئلا اکنون به پایینترین حد در حدود ۸۰ سال گذشته سقوط کرده است. اما با وجود بحران اقتصادی وخیم، مادورو همچنان در قدرت مانده و موفق شده بخشی از صادرات نفت را حفظ کند.

همچنین بخشی از دلیل کمبود این سوخت به دلیل افزایش فصلی مصرف مشتقات نفت سنگین در خاورمیانه و واردات نفت کوره در طول ماههای گرم تابستان به منظور افزایش تولید برق در دوره پیک مصرف بوده است. همزمان هند هم نفت کوره حاوی سولفور بالا خریداری می کند و واردات این کشور در فاصله ژانویه تا ژوییه سه برابر میزان واردات در مدت مشابه سال گذشته بوده است.

با این حال اکنون که اوپک پلاس محدودیت عرضه خود را تسهیل کرده، ممکن است نفت بیشتری به بازار عرضه شود و کمبود عرضه نفت سنگین از نیم میلیون بشکه به حدود ۱۰۰ هزار بشکه در روز تا پایان سال ۲۰۲۰ کاهش پیدا کند.

بر اساس گزارش اویل پرایس، صادرات نفت کوره روسیه به آمریکا حتی پیش از آغاز بحران فعلی هم رو به افزایش بود. طبق آمار رفینتیو آیکان، روسیه در سال میلادی گذشته ۱۱ میلیون تن نفت کوره به آمریکا صادر کرده که دو برابر میزان صادرات در سال ۲۰۱۸ بود زیرا پالایشگاههای آمریکایی جذب قیمت پایین این خوراک و هزینه پایین حمل آن شدند.

انتهای پیام

منبع: ایسنا

مدیرعامل شرکت عمران شهر جدید پرند گفت: سهم آورده متقاضیان در مسکن مهر پرند به نیابت از متقاضی از سوی شرکت عمران این شهر پرداخت خواهد شد.

محسن وطن‌خواهی، مدیرعامل شرکت عمران شهر جدید پرند با اشاره به کمک‌های دولت برای تکمیل هرچه سریع‌تر مسکن مهر گفت:  لازم است از کمک‌های شخص وزیر در این مورد تشکر کنم. آنچه در بضاعت وزارت خانه است به سرعت انجام می‌شود و تاکنون وزیر به هرچه گفته عمل کرده است.

وطن‌خواهی پرداخت نامنظم آورده‌های متقاضیان را علت اصلی تاخیر در تکمیل پروژه‌های مسکن مهر دانست و افزود: یکی از مشکلات این است که اهرم لازم برای فشار به متقاضیان برای تکمیل آورده را در اختیار نداشتیم. این مساله باعث شده جریان پایدار تامین مالی احداث مسکن مهر وجود نداشته باشد.

وی ادامه داد: سه محل برای تامین منابع مالی مسکن مهر وجود دارد: یکی آورده متقاضی است. یکی وام بانک است که بازپرداخت آن به عهده متقاضی است. دیگری نیز کمک های دولت در محوطه سازی است. کمک های مربوط به محوطه سازی انجام شده است. بخش عمده وام بانکی نیز پرداخت شده و بخش کمی از آن مانده که برای پرداخت آن در حال فشار بر بانک مسکن هستیم. بنابراین بخش عمده پولی که هنوز پرداخت نشده، آورده متقاضی است.

مدیرعامل شرکت عمران شهر جدید پرند با بیان اینکه دولت امسال در بند ب تبصره ۸ قانون بودجه اجازه داد که در مسکن مهر هزینه شود، گفت: به همین منظور، با توجه به عزم دولت برای تکمیل مسکن مهر و با اتکا به مصوبه هیات مدیره شرکت عمران شهر جدید پرند بنا شد کل آورده متقاضی به نیابت از طرف متقاضی از سمت این شرکت به عنوان تنخواه پرداخت شود.

وی ادامه داد: روز یکشنبه، صد درصد هزینه باقی مانده پروژه از محل منابع باقی مانده و تهاتر تامین می‌شود. هزینه این کمک مالی بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد تومان است.

وطن‌خواهی در توضیح نحوه پرداخت این کمک مالی گفت: با اخذ تعهد از پیمانکار برای انجام خریدها، به نسبت صورت وضعیت خرید، از منابع و یا زمین هایی که در اختیار داریم به سازنده کمک خواهیم کرد.

وی افزود: پروژه ها باید از این پس به صورت دو شیفت و سه شیفت فعال باشند. تنها پاشنه آشیل پروژه‌های مسکن مهر منابع مالی بود که تامین شده است و بهانه ای برای پیمانکار باقی نخواهد ماند. به همین دلیل با اطمینان می گویم که امسال مسکن مهر در همان زمانی که آقای وزیر وعده داده اند، تکمیل خواهد شد.

این مقام مسئول ادامه داد: با توجه به تغیرات قیمتی و تورمی که اتفاق افتاده، حداکثر مساعدت را انجام خواهیم داد و حتی مواردی که ممکن است اضافه پرداخت باشد، پرداخت خواهد شد تا بعدا در مورد نحوه بازپسگیری آن تصمیم‌گیری شود.

مدیرعامل شرکت عمران شهر جدید پرند در مورد نحوه بازپرداخت این کمک نیز گفت: بازپرداخت بخشی از این کمک در سهم متقاضی است. به عنوان مثال در یکی از پروژه‌ها، سهم متقاضیان ۲۲۰ میلیارد تومان است. این ۲۲۰ میلیارد به پیمانکار پرداخت شده و نهایتا از محل آورده متقاضی تسویه خواهد شد. البته با توجه به اینکه ممکن است متقاضی نتواند همه آورده را بپردازد، این امکان به صورت قانونی وجود دارد که بخشی از این کمک بلاعوض باشد.

وی افزود: این مساله حتی در مورد روبناها نیز انجام می‌شود. به عنوان مثال با توجه به گران شدن انشعابات آب و برق، شرکت به نیابت از مردم پرداخت این هزینه را بر عهده گرفته است.

انتهای پیام

منبع: ایسنا

«کمتر از یک‌هفته بعد جمالزاده به اولین نامه‌ام جواب مفصلی داد و از خط خوب اما ناخوانای من همان اول گلایه کرد و گفت: قلم‌خودنویس‌ات را عوض کن!»

به گزارش ایسنا، روزنامه ایران نوشت: «روزنامه‌نگاری از آن دسته‌ حرفه‌هاست که شیرینی‌ها و بخت‌هایی در خود دارد که در هیچ شغل و حرفه‌ دیگری (البته بر حسب روحیات اشخاص) نمی‌توان نمونه‌اش را پیدا کرد. یکی مثلاً گفت‌وگو و نشست و برخاست با آدم‌هایی است که همیشه آرزوی دیدارشان را داشته‌ای و حالا عمر و بخت روزگار همراهی کرده یا نکرده که این معاشرت دست بدهد یا نه. یکی از خوشبختی‌های نگارنده این سطور اما اقبالی است همیشه ذوق‌آور که حتی یادآوری‌ خاطره‌های دیدار با کسی را برایش هر بار هیجان‌انگیز است. دیدار با مردی که باید او را از شاخص‌ترین اسطوره‌شناسان، تئاترشناسان و نظریه‌پردازان حوزه فرهنگ و اندیشه در ایران دانست و در مجموع و زیر سایه همه اینها یک انسان والا مقام، خاضع و فروتن. او جلال ستاری‌ است. نویسنده، پژوهشگر و اسطوره‌شناسی که سال ۱۳۱۰ در رشت به دنیا آمد و به قول و تکیه‌کلام خودش «تا امروز روز» بیش از ۹۰ اثر با ارزش تألیف و ترجمه در زمینه‌های افسانه‌شناسی، ادبیات نمایشی و نقد فرهنگی منتشر کرده که یکی از یکی درخشان‌تر. در واقع این صفحات، تقدیم می‌شود به جلال ستاری بزرگ، به بهانه تولدش؛ با این حسرت که این ویروس لعنتی و حرمت خلوت و دیگر پابندهای بهداشتی اجازه نمی‌دهد که دیداری با او تازه کنیم و دل نمی‌دهد که به بهانه قلمی و صفحه‌ای و تبریک تولدی، از وقت استراحت او بگیریم؛ آن‌ هم در روزگاری که سلامت او و دیگرانی چون او بر هر چیزی ارجح است. این صفحه تقدیم می‌شود به مردی که سینه‌ و حافظه‌ای دارد پر از داستان‌های عجیب و غریب و تلخ و شیرین از روزگاری دور و چهره‌هایی که با آنها دوستی نزدیک داشت که امروز دیدارشان حسرت بسیاری از هم‌نسلان ما در حوزه فرهنگ است. از ژان پیاژه و یونگ فرنگی تا جمالزاده ایرانی و بسیاری دیگر. کوتاه‌تر بنویسیم درباره ستاری که شرح بر زندگی و کارنامه درخشان او اضافه‌گویی و تکراری‌نویسی است.

ستاری در سوئیس درس خواند. تقریباً همه‌ جا در شرح حال و زندگینامه او نوشته شده که او از همین کشور دکترا گرفت اما این واقعیت ندارد. ستاری اما داستان پایان تحصیلاتش در سوئیس را این‌ طور روایت می‌کند که «همان زمان، تحصیل در مقطع دکترا را نیمه‌کاره رها کردم و به‌دلیل شرایط خاص خانوادگی به ایران برگشتم» و شاید تنها سؤالی که هرگز در این گفت‌وگوها دوست نداشت به ‌آن پاسخ بدهد و حتی درباره‌اش حرف بزند، موضوعی بود که برای ارائه پایان‌نامه‌اش در نظر گرفته بود. ژان پیاژه بزرگ یکی از استادان ستاری در سوئیس بود که مثل کارل گوستاو یونگ در رشته روانشناسی درس خواند و مثل پیاژه دغدغه‌ای فراتر از روانشناسی فردی داشت و تمرکزش را بر روانشناسی جمعی و شناخت تأثیر مثبت یا منفی کهن‌الگوها و اسطوره‌ها و افسانه‌ها در ناخودآگاه جمعی گذاشته بود و ستاری هم که به گفته‌ خودش یک بار دیدار کوتاهی با یونگ داشته که در واقع رقیب علمی پیاژه بوده و سلسله مباحث علمی در آن روزگار با هم داشته‌اند. گفت‌وگوی پیش‌رو، بخش‌هایی از کادر بیرون مانده و کمترخوانده‌ شده‌ای از مجموعه گفت‌وگوهایی با جلال ستاری است که می‌خوانید.

عشق دیرینه‌ به تئاتر

ستاری از همان ابتدای نوجوانی به تئاتر علاقه داشت و در هنرستان هم درس هنرپیشگی ‌خوانده بود. وقتی هم وارد سوئیس شد و در جمع هم‌دوره‌هایش مثل داوود رشیدی قرار گرفت هر کاری کرد تا بتواند ارتباط خود را با تئاتر نزدیک‌تر کند، حتی برای داوود رشیدی هم بازی کرد اما سرنوشت او را به سمت دیگری می‌برد. با این‌ حال‌ حوزه گسترده فرهنگ، به ستاری این اجازه را می‌داد که تئاتر را هم طوری زیرسایه تحقیق، پژوهش و ترجمه‌های خود ببرد و هنوز که هنوز است آثار او در این حوزه را باید جزو بهترین‌ها یا حتی بهترین کتاب‌ها در حوزه تحقیق و پژوهش در زمینه تئاتر و آیین و اسطوره‌هایش دانست؛ مثلاً می‌شود به کتاب «آئین و اسطوره در تئاتر»اش اشاره کرد که کتابی است مرجع که در واقع، دومین جلد از کتاب «نماد و نمایش» است و برخی از مقاله‌های آن سال‌هایی نه چندان دور در «مجله نمایش» چاپ شده است، یا کتاب «جادوی تئاتر» که باید آن را به همه اهل تئاتر پیشنهاد داد و کتابی است به قلم خود ستاری که دربرگیرنده خاطرات او از دوران هنرستان است و تحصیل در رشته هنرپیشگی و حرف و بحث درباره تئاترهایی که جزو تئاترهای مورد علاقه او هستند. ستاری در این کتاب مهم از زاویه اول شخص، تحلیل و دیده‌های خود را از تئاتر قبل و بعد از انقلاب روایت می‌کند و البته به جریان‌شناسی تئاتر در ایران هم می‌پردازد و ضمن آن تحلیلی هم پیرامون نقطه‌ضعف‌ها و قوت‌های تئاتر ایرانی ارائه می‌دهد.

خودش درباره این کتاب می‌گوید: «یکی از نقطه‌ضعف‌های تئاتر ما تأثیرپذیری یا حتی شاید بشدت زیر سایه‌ ادبیات قرار گرفتن‌اش است. در واقع نکته اینجاست که اگر هنر نمایش یعنی تئاتر، روی سخنش با توده‌های مردم است پس باید از عمومی‌ترین نگرانی‌های مردم حرف بزند و دغدغه‌ها و نگرانی‌هایشان را در قالب اسطوره‌هایی که همه مردم با آنها آشنا هستند، بیان کند.» یا مثلاً ستاری کتاب دیگری در حوزه نمایش دارد که ترجمه‌ مقاله‌ای‌ است با ‌عنوان «تئاتر ایرانی» نوشته آدولف تالاسو. ستاری داستان این کتاب و ترجمه‌اش را این‌طور شرح می‌دهد: «در زمان مظفرالدین شاه، آدولف تالاسو مقاله‌ای مصور در یکی از مجله‌های بسیار معتبر و معروف فرانسه چاپ کرد به اسم «تئاتر ایرانی». من این مقاله را تمام و کمال و عیناً ترجمه کردم و لحظه ترجمه با این که به نکته‌هایی درباره اطلاعات او تشکیک داشتم اما نخواستم در متن دست ببرم یا چیزی کم و زیاد کنم. مثلاً نویسنده از لحاظ تاریخی خاصه در باب تشیع و تسنن کمی به بیراهه می‌رود که خب شاید در آن دوران دلایل زیادی بشود برای این مسأله آورد که از آن می‌گذرم. خب آن زمان این آدم به ایران آمده و تصوراتش بر همین اساس شکل گرفته و دیده‌هایش را مکتوب کرده و خلاصه این که چیزی که تالاسو درباره تئاتر ایرانی می‌گوید بسیار در بحث تبارشناسی تئاتر ایرانی حائز اهمیت است و جاهایی هم البته همان‌طور که گفتیم از سر ناآگاهی مسیر را اشتباه رفته است.»

ستاری علاوه‌ بر این کتاب‌ها در حوزه تئاتر، کتاب‌های پژوهشی درجه یکی هم درباب تعزیه دارد. یکی‌ از آنها مثلاً کتاب «زمینه اجتماعی تعزیه و تئاتر در ایران» است که این کتاب‌ هم جزو کتاب‌های مرجع است و حیف که … کتاب‌های جلال ستاری در زمره کتاب‌های درسی و دانشگاهی نیستند.

ستاری خودش در توضیح این کتاب می‌گوید: «فی‌الواقع این کتاب ماهیت و کیفیت نوع نمایشی که در ایران پیش از اسلام متداول بوده را مورد بررسی قرار می‌دهد و در کتاب «زمینه اجتماعی تعزیه و تئاتر در ایران» تا حدود زیادی تلاش کردم ریشه‌های اجتماعی و فرهنگی ظهور و رونق تعزیه و تئاتر در ایران، که کمتر مورد توجه بوده را مورد بحث و تحلیل قرار بدهم.»

جلال ستاری از علاقه‌ به داشتن یک دستگاه هوشمند می‌گوید که با وجود لرزش دست‌هایش بتواند به‌وسیله چنین دستگاهی آن چه می‌خواهد را بنویسد. از همسرش لاله تقیان می‌پرسم آقای ستاری وقتی هم برای استراحت دارند؟ می‌گوید برای جلال، نوشتن هنوز بهترین استراحت است. حرفی که شاید نسل ما و بعدتر از ما، برایشان غریبه به‌ نظر برسد.

نامه‌نگاری و دیدار با جمالزاده

من با داوود رشیدی و احسان نراقی و دیگرانی که هم دوره بودند روزگاری داشتیم آن‌جا. چه سفرها رفتیم و چه کارها کردیم. در ژنو با محمدعلی جمالزاده آشنا شدم. در واقع بارها جمالزاده را از پنجره اتاق شخصی‌ام  دیده بودم که تقریباً هر روز غروب به کافه‌ای که طبقه همکف محل سکونت من بود می‌آمد تا بیلیارد بازی کند. تا اینجا من فقط جمالزاده را می‌دیدم اما آشنایی به‌معنی واقعی‌اش از زمانی شروع شد که «یکی بود یکی نبود»اش را خواندم و درست یادم هست که ژوئیه ۱۹۵۵ برای او نامه‌ای نوشتم و سؤالی پرسیدم. جمالزاده در این کتاب به نمونه‌ آثاری سمبولیستی، سوررئالیستی و اگزیستانسیالیستی در ادبیات ایران اشاره کرده است و من هم به محض خواندن این کتاب در اولین نامه از او پرسیدم منظورش دقیقاً کدام آثار است. البته با کلی احترام و ادب شاگردی جرأت کردم  این سؤال را از جمالزاده پرسیدم و اتفاقاً یادم هست که انتهای نامه از او خواستم که اگر مشکلی ندارد و منعی، از دیدار و مراوده و دوستی‌اش با صادق هدایت برایم بنویسد. کمتر از یک‌هفته بعد جمالزاده به اولین نامه‌ام جواب مفصلی داد و از خط خوب اما ناخوانای من همان اول گلایه کرد و گفت: قلم‌خودنویس‌ات را عوض کن! خلاصه این نامه‌نگاری‌ها ادامه پیدا کرد و رابطه من با او به‌ همین شکل مکتوبش منتهی می‌شد و سؤال و جواب و نه دیدار حضوری. جمالزاده با وجود چیزی که درباره‌اش می‌گفتند با من بسیار خوب بود، حتی در همین شکل مکتوب. یعنی جواب سؤالات مرا در نامه بسیار مشروح و مفصل می‌نوشت و آن عتاب و سرسختی که با دانشجویان ایرانی داشت و به محفلش می‌رفتند (بعدها خود من یکی از این دانشجویان شدم) را با من نداشت. خلاصه که بعد از این نامه، نامه‌ دیگری به پیوست نامه قبلی برایم فرستاد و گفت: فلان جای نامه‌ات را که نتوانستم بخوانم دوباره بنویس و عین نامه‌ام را برایم فرستاد.

نامه‌های ما از قالب پرسش و پاسخ، اصولاً به گفت‌وگو درباره موضوعی رسید از همین اولین نامه‌ها و بحث مکتوب درباره موضوعات مختلف در حوزه فرهنگ و ادبیات. تقریباً چهار سال بعد از اولین نامه بود که من برای مشورت با او درباره مجله که انجمن ادبی دانشجویان ایرانی مقیم ژنو به مدیریت احسان نراقی تأسیس کرده بودند از استاد وقت ملاقات گرفتم و رفتم تا در این مورد از او راهنمایی‌هایی بگیرم و البته از جمالزاده اجازه نمایشنامه‌اش را بگیرم که داوود رشیدی می‌خواست آن را کارگردانی کند. بعد از این جلسه نامه کوتاهی برایم فرستاد و نوشت من نمی‌دانستم شما همان کسی هستید که مدام با من مکاتبه می‌کند و به همین خاطر آشنایی ندادم. معذرت‌خواهی کرده بود. رشیدی دوست بسیار نزدیک و عزیز من بود و روحش شاد یادم می‌آید سال ۱۹۵۹ میلادی یک شب مجمعی فرهنگی در ژنو برگزار کرده بودیم که جمالزاده هم حضور داشت و داوود که آن زمان هم در دانشگاه درس می‌خواند (و هم در آموزشگاه‌های هنرپیشگی تعلیم می‌دید و چند نمایشنامه از راسین و برنار شاو را کارگردانی کرده بود) داستان‌ کوتاهی را که من از جمالزاده به فرانسه برگردانده بودم با آب و تاب خاصی خواند و جمالزاده هم آن قدر خوشش آمد که فی‌المجلس نطق قرایی درباره هدایت کرد و بسیار خوش گذشت. به‌ هر صورت خیلی‌ها با او خوب نبودند و می‌گفتند او دولتی‌ است و آدمی سازشکار. برای من اما استادی بی‌بدیل بود که از او بسیار یاد گرفتم. دانشجوهای ایرانی هم آنچنان از جمالزاده خوششان نمی‌آمد چون جمالزاده سواد و فهم درک آنها را کم می‌دانست و گاهی هم با تندی با آنها حرف می‌زد و آنها را می‌رنجاند و کلاً به آنها بدبین بود. خلاصه که به ایرانی به فرنگ آمده تا زمانی که خلافش ثابت نشود بدبین بود اما وقتی این بدبینی کنار می‌رفت و کسی را باور می‌کرد در دوستی از هیچ‌ چیز دریغ نداشت و هر چه می‌دانست و در توان داشت چه مالی و چه معنوی را دو دستی تقدیم می‌کرد. از گزافه‌گفتن و لاف و مبالغه هم خیلی بدش می‌آمد و از رفتارهای نمایشی بیزار بود. این داستان دیدارهای ما با جمالزاده و آن حلقه از نزدیکان خیلی مفصل است.

شاگرد پیاژه و عاشق هانری ولون

شاید آن قدر که نام یونگ و فروید به گوش‌تان خورده باشد، نام پیاژه، جز برای اهل فن، شناخته شده نباشد. ژان پیاژه سوئیسی را که استاد مستقیم ستاری در سوئیس بود  باید روانشناس، زیست‌شناس و شناخت‌شناس دانست که به خاطر تحقیقات بزرگش در روانشناسی رشد و شناخت‌شناسی شهرت بسیاری دارد و نظریه مهمی دارد به‌ نام «نظریه رشد مرحله‌ای پیاژه.» با این حال، شاگرد پیاژه، با همه عشق و علاقه‌ای که به استاد خودش داشت می‌گوید: «روانشناسی پیاژه باب طبع من نبود. روانشناسی او بسیار بسیار بر منطق استوار بود. بنابراین روانشناسی که او درس می‌داد خیلی سریع و راحت از کودکی به بزرگسالی می‌رفت و به خاطر همین هم منتقدانش، یعنی کسانی مثل یونگ مدام در حال نقد کردنش بودند. خلاصه که استاد بزرگ و آدم نازنینی بود اما متُد روانشناسی‌اش باب طبع من نبود. این «هانری ولون» بود که من را بسیار تحت تأثیر خود قرار داد. من با پسر و خواهر پیاژه دوست بودم و به همین دلیل هم زیاد به خانه‌شان می‌رفتم و از خواهرش مطالب زیادی درباره پیاژه می‌شنیدم. طی تمام این سال‌ها، خیلی‌ها به کنایه به خودم یا پشت‌ سرم گفته یا شاید هنوز هم می‌گویند که ستاری از پیاژه بت ساخته. خنده‌دار است! آخر شما کی هستید که خودتان را در این حد می‌دانید که بگویید پیاژه آدم کمی است یا آن قدرها هم بزرگ نیست. علم و دانش کسی مثل پیاژه و امثال او، هنوز که هنوز است تمام اروپا را در سیطره خودش دارد. من که تا قبل از رفتن به فرنگ نمی‌دانستم پیاژه کیست یا قرار است استاد ما باشد. اما این بعضی‌ها طوری حرف می‌زنند یا از «فرهنگ عامه» می‌گویند که انگار نبض فرهنگ در دست‌های‌شان است. این‌طوری نیست. انصاف باید داشت. من کجا پیاژه کجا؟»

از خرابی‌ها تا فرهنگ

آن‌ سال‌ها که ستاری جوان در ژنو مشغول تحصیل بود یکی از دغدغه‌های اصلی‌اش تعریف فرهنگ بود و آن‌چنان که خودش تعریف می‌کند در رد و بدل نامه‌هایش با جمالزاده هم خط و ربط این موضوع بوضوح مشخص است و آنها درباره همه زیرعنوان‌های فرهنگ با هم مکاتبه داشته‌اند و این مکاتبه‌ها بیشتر حاوی سؤال‌های ستاری و جواب‌های جمالزاده است.

همین سال‌ها سفرهای او شروع می‌شود. ستاری عطش دیدن و تجربه کردن داشت و برای فرونشاندن این عطش سیرایی‌ناپذیر، سر از بسیاری جاها و مراکز فرهنگی و هنری در کشورهای مختلف درآورد و این سفرها هم اصولاً با دوستان همفکر می‌گذشت. درباره سفرش به برلن، که شاید مهم‌ترین سفر در ذهن اوست خاطره‌های جالبی دارد و حافظه بی‌نظیری. تعریف می‌کرد که: «سال ۱۹۵۱ بعضی دوستان که در انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه ژنو، بسیار فعال بودند به من و چند نفر دیگر پیشنهاد دادند که اگر بخواهیم می‌توانیم با پول خیلی کمی برای ۱۵ روز به جشنواره جوانان در برلن شرقی برویم و من هم از خداخواسته سریع قبول کردم چون می‌دانستم بهترین برنامه‌های فرهنگی در این جشنواره اجرا می‌شود. در نهایت قرار شد که به‌ صورت زمینی و با قطار و بعد از گذراندن مرزهای اتریش، چک‌ اسلواکی و از آنجا به آلمان شرقی برویم چون عبور از آلمان غربی برای ورود به آلمان شرقی غیر ممکن بود.»

اما آن‌ طور که ستاری تعریف می‌کند خیلی هم سفر آسانی نبود آن هم بعد از جنگ جهانی و خرابه‌ای که از آلمان و بسیاری شهرهای اروپایی درگیر جنگ باقی مانده بود و مناسبات سیاسی آن ‌روزگار. «نکته پیچیده در آن زمان کشورهایی بود که تحت نفوذ امریکا و شوروی بودند و ما برای رسیدن به برلن شرقی باید از آنها می‌گذشتیم و خود ما تازه وقتی سفرمان به مشکلاتی خورد متوجه جدیت مسأله شدیم. خلاصه که هیچ‌کدام ما نمی‌دانست چه سفر پرماجرایی در پیش داریم. در نهایت ۲۰ ایرانی، ۲۰ سوئیسی و ۱۵ فرانسوی، زن و مرد و دانشجو و کارمند و کارگر پنجم آگوست ۱۹۵۱ ساعت چهار صبح از ژنو عازم آلمان شرقی شدیم. شرح ماجرای این سفر طولانی است فقط بگویم که جانمان به لب‌مان آمد تا برسیم و جشنواره تازه در استادیوم بزرگ شهر شروع شده بود که قطار ما با عبور از شهرهایی کاملاً ویران و با خاک یکسان‌ شده‌ای مثل «درسدن» بالاخره بعد از دو روز و دو شب به آلمان شرقی رسیدیم. مردم دو طرف قطار ایستاده بودند و با لبخند به ما نان و کالباس و میوه می‌دادند و خوشامد گویی می‌کردند و ما هم دوان‌دوان رفتیم تا زودتر به جشنواره برسیم و اصلاً به سر و وضع خودمان نرسیدیم چون مجالی نبود. در این سفر بود که پای شعرخوانی ناظم حکمت نشستم و ناگهان دیدم که روی شانه انبوه جمعیت بیرون می‌رود و من در آن شهر کاملاً مخروبه‌ای که انگار نوعی جدید از زندگی در آن تزریق شده بود کوچه به کوچه و شهر به شهر می‌گشتم و به تماشای خرابی‌ها می‌نشستم و فرهنگ.»

جلال ستاری وقتی پای خاطراتش وسط می‌آید چنان ذوق و شوقی به چشمانش می‌آید که آدم حظ می‌کند. سفرهای بسیاری هم داشته آن هم در دورانی که مرزی وجود نداشت یا حداقل مرزی به این شدت و حدت‌های امروزی وجود نداشت. در دورانی سفر رفته که خاندان «ایشی‌ گورو»یی که ما امروز فقط داستان‌نویس مشهورشان را می‌شناسیم زندگی می‌کردند و هنرمندانی بوده‌اند سرشناس و مشهور در ژاپن که ستاری به دیدار نمایشگاه نقاشی یکی از اعضای این خاندان نجیب‌زاده می‌رود و ذکرها می‌کند از آن سفر به ژاپن ، چین و…. درباره سفر به ژاپن اما نکته‌های ظریف دارد و آن را حاصل یک نوع اشتراک و توجه به فرهنگ می‌داند. فرهنگی برآمده از دل آیین. ذکر خیر سفرش به ژاپن را این‌طور تعریف می‌کند: «سفری پرخاطره به ژاپن داشتم. در همین سفر بود که برای اولین‌بار تئاتر سنتی ژاپنی‌ها یعنی همان کابوکی را دیدم که بسیار باشکوه بود. نمایش به مدت ۶ ساعت در سالن عظیمی اجرا می‌شد پر از تماشاگرانی که از پیر و جوان کنار هم نشسته بودند. بازی در حد کمال ظرافت‌ و هنرمندی بود و نقش زنان در نمایش کابوکی را مردان، با چنان مهارتی ایفا می‌کردند که تشخیص جنسیت واقعی آنها کار بسیار دشواری بود. آن‌طور که من فهمیدم همه هنرمندان آن نمایش، بازماندگان نخستین بازیگران کابوکی بودند که گویا چندین قرن پیش در ژاپن بنیان گرفته بود و نسل به نسل تا به امروز هم رسیده است.»

ستاری در جواب به‌ سؤال من درباره ژنو آن روزگار این شهر را این‌ طور به تصویر می‌کشد: «ژنو شهری بود لبریز از برخورداری. برخوردار از فرهنگ فرانسه و اروپا توأمان و برای توریست‌ها شرایطی را فراهم می‌کرد که جذاب بود و دسته‌ اول. از کنسرت و تئاتر و نمایشگاه و بازار کتاب بگیرید تا جشن‌های خیابانی. همان سال‌هایی که آنجا درس می‌خواندم به اپراهای مشهور بزرگترین آهنگسازان جهان رفتم و کنسرت‌هایی را از نزدیک تجربه کردم به رهبری نوابغی مثل «اتو کلمپرر» و «فورتو انگلر» و همین‌طور «روبرتو بنزی» که آن‌زمان خردسال بود و یادم نمی‌رود که شلوار کوتاه و جوراب سفید و کفش مشکی براقی پا کرده بود و سمفونی پنجم را رهبری می‌کرد و کمی بعدتر از اوج فرود آمد و بازیگر فیلم شد. زندگی فرهنگی اروپا آن زمانی که من به سوئیس رفتم با آن چیزی که امروز از آن سراغ داریم تفاوت‌های آشکاری دارد. آن سال‌های بعد از جنگ، همه جا جوش و خروشی خلاق و پرنشاط به چشم می‌خورد و کسی از زوال محتوم فرهنگ غرب که از جمله ایدئولوژی‌های جدید غرب است، حرفی نمی‌زد. شور و شوق خستگی‌ناپذیری برای سازندگی وجود داشت و آفرینش‌های هنری و ادبی. دوران، دوران شکوه و درخشندگی سارتر بود و آلبر کامو، فرانسوا موریاک، ژاک پره‌ور، لویی آراگون، پل الوار، مارسل کارنه، لویی ژووه، کولت، ژان کوکتو، لوکوربوزیه، لویی ماسینیون و بسیاری شاعر و نقاش و سینماگر و تئاتری و هنرپیشه و روشنفکری که همه در این دوران درخشیدند.»

پیشگام مطالعات بین رشته‌ای

جلال ستاری که این روزها پا به ۸۹ سالگی می‌گذارد از اندیشمندان و نظریه پردازان جامع‌الاطرافی است که جزو اولین نفراتی است که به مطالعات بین‌رشته‌ای ورود کرد و همه را زیر سایه فرهنگ آورده و حرف زدن از تمام آن چه جلال ستاری‌ است واقعاً بخت و فرصتی بیش از این می‌خواهد. این صفحه همان‌طور که گفته شد تنها ادای دینی بود به مردی که تسلط و حرف‌ها و نظریه‌هایش در قامت مسائل حوزه فرهنگ از ادبیات کلاسیک ایران دامنه می‌گیرد تا اندیشه‌های متفکران اروپایی بویژه فرانسوی در زمینه‌های گوناگون و بخصوص اسطوره‌شناسی، تئاتر، ادبیات و تاریخ. ستاری بخش بزرگی از زندگی و اندیشه خود را طی سال‌های عمرش پای ترجمه گذاشته و این موضوع نشان‌دهنده تمایل قلبی و نظریه او در مورد لزوم انتقال فرهنگی است. ستاری کسانی را به ایرانی‌ها معرفی کرد که تا پیش از او شاید کسی نامی از آنها نشنیده بود.

آقای ستاری امروز در مهرشهر کرج، با وجود کهنسالی و لرزش دست و … همچنان در خلوت خود می‌نویسد و فارغ از هیابانگ دنیا، از معدود بازماندگان غول‌های فرهنگ، هنر و اندیشه ایرانی است که عمرش دراز باد و سایه‌اش مستدام.»

انتهای پیام

منبع: ایسنا

موزه ملی ایران همزمان با عید غدیر، ۱۲ اثر موزه‌ای مرتبط با حضرت علی (ع) و کلمه «علی» را که در آثار تاریخی مختلف این موزه حک شده‌اند رونمایی کرد.

به گزارش ایسنا، موزه ملی ایران در تیزری با عنوان «جلوه‌های نام امام علی (ع) در آثار موزه»، ۱۲ اثر موزه‌ای خود را این‌طور معرفی کرده است:

نسخه قرآن کریم با رقم الحاقی «کتبه علی بن ابیطالب»، که به شماره ۴۲۷۹ در موزه ثبت شده، به خط کوفی روی پوست در سده چهارم هجری قمری تالیف شده است. این اثر تاریخی از اردبیل به دست آمده است.

کاسه سفالی لعابدار مزین به کتیبه حدیث از امام علی (ع) به خط کوفی و متعلق به سده‌های سوم و چهار هجری قمری در نیشابور به دست آمده است. روی این ظرف سفالی که به شماره ۲۱۳۰۱ در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، نوشته شده است: «حرص و تنگ‌نظری نشانه تهی‌دستی است»

کاسه سفالی لعابدار مزین به کتیبه احادیث از امام علی (ع) به خط کوفی و متعلق به سده‌های سوم و چهارم هجری قمری است که در نیشابور به دست آمده است.

در دایره اول این کتیبه که به شماره ۳۷۶۱ در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، نوشته شده «آزادمرد همواره آزاد است هر چند که دچار سختی شود». دایره دوم این کتیبه نیز این متن را در خود دارد: «حرص و تنگ‌نظری نشانه تهی‌دستی است»

کاشی فیروزه‌ای مزین به نقش با نام امام علی (ع) متعلق به دوره ایلخانی (سده هفتم هجری قمری) که در تخت سلیمان به دست آمده است.

این اثر تاریخی که به شماره ۲۳۵۲۹ در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، یک کاشی شش‌ضلعی به شیوه قالبی و از خمیر شیشه با لعاب فیروزه‌ای است که نقش کنده‌کاری‌شده فیروزه‌ای «علی» به خط کوفی سه بار در حالت چرخان روی آن تکرار شده و نقش مکمل که فاقد لعاب است تداعی‌کننده «علی» به خط کوفی است.

نسخه خطی مزین به صد کلمه از امام علی (ع) متعلق به سده ۹ هجری قمری (دوره تیموری) است که روی کاغذ دولت‌آبادی و در ۳۵ صفحه تدوین شده است.

این اثر تاریخی که در آستانه شیخ صفیالدین اردبیلی به دست آمده است، اکنون به شماره  ۳۷۰۸ در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. این اثر به خط نسخ و نستعلیق و با قلم دودانگ با طلا و لاجورد نوشته شده است، همچنین هر صفحه سه سطر درشت و هفت سطر ریز دارد.

محراب سنگ مرمر مزین به کتیبه با نام امام علی (ع) به خط ثلث و کوفی از دوره تیموری (سده ۹ هجری قمری)، که از ابرقو در استان یزد به دست آمده و اکنون به شماره ۳۳۱۱ در موزه مادر ایران نگهداری می‌شود.

این محراب مزین به کتیبه‌ای به خط ثلث و کوفی و دارای نگاره‌های اسلیمی، گیاهی و هندسی است که برجسته و کنده‌کاری شده است. در دو لچک بالای طاق محراب کلمه «علی» در کادر شش‌گوش به صورت کنده‌کاری و برجسته به خط کوفی در دو طرف تکرار شده است‌. در حاشیه دور تا دور محراب آیه ۱۱۰ سوره الاسرا به خط ثلث نوشته شده است.

آینه نقره‌ای دسته‌دار مدور مزین به کتیبه با نام امام علی (ع) که از گرگان به دست آمده، متعلق به دوره صفوی (سده‌های  ۱۰ و ۱۱ هجری قمری) است که اکنون به شماره ۸۵۵۴ نگهداری می‌شود.

در قسمت میانی این اثر تاریخی به خط کوفیِ بنایی و در کادر مربع چهار بار کلمه «علی» تکرار شده و چهار طرف آن را نقوش گیاهی و اسلیمی در برگرفته است.

محراب سنگی مزین به نام امام علی (ع) به خط کوفی (آیات قرآنی و “الله اکبر”، “محمد، علی، حسن و حسین”) که از مسجدجامع ابرکوه به دست آمده، متعلق به دوره صفوی (سده دهم هجری قمری) است و به شماره ۳۶۶۱ در موزه ملی ایران است.

محراب مسجدجامع ابرقو نمونه منحصربه‌فرد از محراب‌های سنگی سده دهم هجری قمری است که از چند قطعه سنگ مرمر ساخته شده و شامل یک محراب، بک قطعه در بالای محراب و دو ستون است که محراب به رنگ متمایل به قرمز و قطعه بالای محراب و دو ستون به رنگ روشن است.

نسخه خطی مزین به چهل حدیث از احادیث امام علی (ع) نیز توسط شاه محمود نیشابوری ملقب به زرین‌قلم به خط نستعلیق نوشته شده است.

این اثر تاریخی که در دهم هجری قمری (۹۵۱ قمری) تالیف شده اکنون به شماره اثر ۹۲۰۶ نگهداری می‌شود. این نسخه در ۱۵ صفحه، سه سطر درشت، دو سطر ریز و هشت سطر چلیا دارد. صفحه اول دارای سرلوح مذهب و صفحه دوم نیز دارای مذهب و مرصع و حاشیه و هر دو صفحه دارای تزیین حل‌کاری است.

قطعه خط نستعلیق مزین به شعر با نام امام علی (ع) که توسط ابوالمعالی الحسینی  احتمالا در قرن ۱۲ هجری قمری تالیف شده و اکنون به شماره ۴۷۰۰ در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود.

در متنِ این کتیبه نوشته شده است: «با مهر علی طینت هر کس که سرشت/هر چند همیشه در دیر و کنشت//در دوزخ اگر درآورندش بمثل/جا گرم نکردم میبرندش بهشت»

انتهای پیام

منبع: ایسنا

ناسا اعلام کرده است که قصد دارد القاب یا همان نام های مستعار و غیر رسمی اجرام کیهانی را با هدف ترویج تنوع، عدالت و شمول بیشتر تغییر دهد.

به گزارش ایسنا و به نقل از آی ای، ممکن است مجبور شویم لقب های اجرام کیهانی موجود در فهرست ناسا را دوباره حفظ کنیم، زیرا این اسامی به زودی تغییر خواهند کرد.

اجرام کیهانی مانند سیارات، کهکشان ها و سحابی ها همه دارای اسامی رسمی هستند، اما ناسا به طور معمول به آنها لقب های غیر رسمی نیز می دهد. آژانس فضایی آمریکا برای تلاش و رسیدگی به موضوعات پیرامون تنوع، برابری و شمول بیشتر، به دنبال بررسی مجدد برخی از این نام های مستعار است تا اطمینان حاصل کند که آنها از تبعیض و نابرابری حمایت نمی کنند.

ناسا بر این موضوع واقف است که اسامی باید حاوی و نمایانگر اطلاعات زیادی در مورد صاحب خود باشند و اکنون به این رویکرد رو آورده است.

ناسا می گوید برخی از نام های مستعار اجرام کیهانی اکنون نامناسب هستند و به دنبال تغییر آنها است. اگرچه این اسامی غیر رسمی هستند، اما باز هم در جامعه علمی مهم هستند و مورد استفاده قرار می گیرند.

به عنوان مثال ناسا تصمیم گرفته است تا دیگر سحابی “NGC 2392” را که یک سحابی سیاره ای است، با نام مستعار “سحابی اسکیمو” نشناسد. دلیل این تغییر این است که اصطلاح اسکیمو به عنوان یک اصطلاح با سابقه نژادپرستی شناخته می شود. مردم بومی مناطق قطب شمال توسط استعمارگران به نام اسکیمو یاد می شدند و این اصطلاح از آن زمان تاکنون مانده است و در حال حاضر در اسناد رسمی از استفاده از این نام مستعار پرهیز می شود.

ناسا در یک بیانیه تأکید کرده است که تا وقتی نام های مستعار نامناسب وجود دارند، فعلا فقط از عناوین رسمی تعیین و تایید شده توسط اتحادیه بین المللی نجوم استفاده خواهد کرد.

“توماس زوربوچن” مدیر دفتر ماموریت علوم ناسا گفت: من از ارزیابی مجدد نام هایی که با آنها به اشیاء نجومی رجوع می کنیم، حمایت می کنم.

وی افزود: هدف ما این است که همه نام ها و القاب اجرام کیهانی با ارزش های تنوع و برابری و دربرگیری مطابقت داشته باشند و ما با جامعه علمی فعالانه کار خواهیم کرد تا از این امر اطمینان حاصل کنیم. علم برای همه است و همه جنبه های کار ما باید آن ارزش را منعکس کند.

“استفان تی. شیه” معاون تنوع و فرصت های برابر در مقر ناسا گفت: این اسم ها و اصطلاحات ممکن است حاوی مفاهیم تاریخی یا فرهنگی باشند که قابل اعتراض یا ناخوشایند باشند و ناسا به شدت متعهد است که به اصلاح آنها بپردازد. علم وابسته به مشارکت همه تنوع های نژادی است و از وجود همگان سود می برد و به همه نفع می رساند، بنابراین این بدان معنی است که باید آن را فراگیر کنیم.

انتهای پیام

منبع: ایسنا